![]() |
![]() |
|
|
« كيست او؟» « كيست او؟... او كجاست؟» باز مي پرسند يارانم ز من
چشمشان با عقلشان همراه نيست بين روح و قلب آنان راه نيست باز مي پرسند از من هر زمان كيست او؟... او كجاست؟ آن كه مي ريزي به پايش نقد جان آن كه شعرت مايه از او يافته آن كه روحت را پريشان ساخته آن كه تا صبح قيامت يار تست روشنايي بخش شام تار تست كيست او؟ او كجاست؟ هر كجا و هر كه هست،آشناست قادر است از خويش بيرونم كند شادمانم كرده،محزونم كند مي روم هر جا كه خاطر خواه اوست مي برد با خود مرا تا بي كران فارغم مي سازد از كون و مكان از زمين تا آسمان در ميان كهكشان در وجودم همچو خون نقش هستي مي زند چون شرابي لعل گون شور مستي مي زند من كه هستم؟پاي تا سر نقش او من كه هستم؟قصه هاي آرزو او درون قلب پرشور منست او،صفاست،او،وفاست هر كجا و هر كه هست،آشناست او خداست. هما ميرافشار
|
|
+ نوشته شده در
هفتم فروردین 1387ساعت 11:45 توسط شمع طرب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود |
|
RSS
|