![]() |
![]() |
|
|
در زندگی تودۀ مردم ما-که زندگیش توده ای انباشته از عقده ها و رنج ها و جراحت ها است وآرزوهایی مرده و امیدهای به باد رفته و خواستن های سرکوفته و عشق های بی سرانجام وخشم های فرو خورده،و همه نبایستن و نخواستن و نتوانستن و نگذاشتن و نشدن و نگفتن ونرفتن و نه، ونه،و نه!عاشورا زانوی مهربان سرنهادن و دامن محرم گریستن نیز هست و دراین فاجعۀ هولناک بشری،هر کسی فاجعۀ خویش را نیز می نالد و دل هایی که،در این روزگار،نه حق انتخاب،که حق احساس،و چشم هایی که نه نگاه،که حق اشک،و حلقوم هایی که نه فریاد،که حق ناله نیز ندارند،از عاشورا است که حقهای از دست رفته خویش را،هر ساله،می ستانند و نیز،غرورهای مجروحی که به نالیدن محتاج اند،اما شرم دارند،وتحمیل لبخند بر لبهایی که در پس آن، ضجه ها پنهان است،وتحمیل آرامش برچهره هائی که طغیان ها را در خویش کتمان می کنند،آنان را « شهیدی ساخته است که بر روی زمین گام بر می دارد » و به هر کجا که می گریزد کربلا است،و هر ماهی که بر او می رسد محرم،و هر روزی که بر او می گذرد عاشورا...
حسین وارث آدم:دکتر علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم دی 1386ساعت 12:27 توسط شمع طرب |
|
|
خورشید با آفتاب ماه با مهتاب ابر با باران پرنده با پرواز برف با سفیدی اش جنگل با درختاش دریا با موج هاش باد با سوزهاش بهار با گلهاش تابستون با گرماش پاییز با خزونش زمستون با سرماش شب با سیاهی اش صبح با روشنی اش شهر با آدمهاش آدم با رویاهاش پسر همسایه با صِداش دختر همسایه با تیپاش آقای همسایه با دادهاش خانم همسایه با بچه هاش موش های شهر با قایم شدنشون آدمها با کشتنشون معلم با یه عالمه تکلیف شاگرد با زنگ تفریح بچه ها با سرسره بازی عاشقا با لجبازی ... و من با تنهایی هایم دلخوشم
|
|
+ نوشته شده در
هفتم دی 1386ساعت 19:22 توسط شمع طرب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود |
|
RSS
|