![]() |
![]() |
|
|
باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر،با آن پوستین سرد نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاک غمناکش. ساز او باران،سرودش باد، جامه اش شولای عریانی ست. ور جز اینش جامه ای باید، بافته بس شعله زر تار پودش باد. گو بروید،یا نروید،هر چه در هر جا که خواهد، {یا نمی خواهد. باغبان و رهگذاری نیست. باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست. گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد، ور به رویش برگ لبخندی نمی روید، باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت { پست خاک می گوید. باغ بی برگی خنده اش خونی ست اشک آمیز. جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصلها،پاییز.
« اخوان ثالث » ............................................................................................. بگذار از حسادت بمیرند،برگهای سبز متظاهر؛ فصل محبوب من و
کلاغها از راه می رسد،زرد خاکستری..
|
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 16:0 توسط شمع طرب |
|
|
تکراری های روزانه ام:
ـ گربه های کثیف و بامزه ای که یا دارن،چرت می زنن،یا لابلای زباله های از شب مونده،وول می خورن. ـ دو تا آقایی که هر روز صبح،ماشینشون « مینی بوس » رو تمیز می کنن،ولی نمی دونم چرا بازم کثیفه!! ـ آدمهای ساکت و غمگینی که یا در حال راه رفتن هستند یا سواراتوبوس و تاکسی،از چشمهاشون معلومه که انقدر فکر و خیال دارن که دیگه بی خیال شدن. ـ راننده سرویس که هر روز،دو سه تا تصادف خطرناک رو رد می کنه،چون از اون دسته آدمهایی است که همیشه،شاکی و عصبانی هستند. ـ آقایی که توی سرویس،با علاقه زیادی،کتاب زبانش رو مطالعه می کنه. ـ زن و شوهری که یکی شون،دختربچه خوابشون رو بغل می کنه و اون یکی کیف و وسایل و... ـ مرد جوانی که از بس ژل و آب به موهای بلندش می زنه،همیشه یقه لباسش خیسه. ـ پیرمرد سیگار فروشی که کنار خیابون پر از دود،خودش هم مدام در حال سیگار کشیدنه. ـ آقای جوانی که هر روز صبح،سبزی های« ترب،شاهی،تره و ... » روی چرخش رو دسته می کنه. پیرمرد مهربون و شادی که هر صبح می رم،آبدارخونه و بهش سلام می کنم. ـ در طول تنها یک ساعت،درباره یک نفر،ده جور حرف می شنوی و نمی دونی،کدوم رو باور کنی. ـانسا های تهی و بی هویتی که تمام سعی و تلاششون اینه که به ضرر دیگری حتی کوچیک،کاری کنند. ـ تعظیم ها و بله قربان گویی های مضحک و احمقانه ای که هر روز باید شاهدشون باشم. ـ ساعات اضافه کاری که با،بازیهای کامپیوتری و چرت زدن پر می شه. ـ دیدن انسانهای بی سواد و نالایق در پستهای بالا« فقط می تونی در دلت تاسف بخوری و هیچی نگی »
ـ و یه عالمه تکراری های دیگه که بعضی هاشون قشنگن و بعضی ها...
|
|
+ نوشته شده در
پنجم شهریور 1386ساعت 19:44 توسط شمع طرب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود |
|
RSS
|