تبليغاتX
شمع طرب
قرار بود ساعت 30/13 اونجا باشم و چون همیشه زودتر به سر قرارهام می رسم،ساعت 10/13 اونجا بودم.چند نفر دیگه هم بودند.بعد از دو ساعت معطلی نوبت من رسید که مراحل مرموز رو بگذرونم،آخه برای گزینش و مصاحبه رفته بودم.


به هر کسی نگاه می کردم،اضطراب داشت،یکی رساله گرفته بود دستش،یکی دعا می خوند و بعضی ها با هم صحبت از این می کردند که آره من می دونم؛این سوال رو می پرسند و این رو باید بدونی و ...
یکی دیگه با تیپ عروسی اومده بود و برای انجام فریضه یه چادر آورده بود که اونجا پوشید ولی همچنان،حتی با اون چادر به نظرمی رسید می خواد بره عروسی!!!!!!!!!!


بعد از این منظره های جالب که گویا صاحبان این دلهای پر دلهره اعتقادی نداشتند که هر چی بخواد بشه میشه و البته باید چشم هامون رو به دیدن این منظره ها عادت بدیم،نوبت من شد، که به طبقه پائین رفتم.
یه لحظه احساس کردم؛نکنه دارم برای یه سازمان سری و خطرناک مصاحبه میشم.!!!


آدمهایی که اونجا بودند،مدام پرونده ها رو از اینطرف به اونطرف می بردند،با دیدن اونها یاد برنامه ای افتادم که مورچه هایی رو نشون می داد؛ یه ردیف از مورچه ها به داخل سوراخ و لونه شون می رفتند و یه ردیف و لشکر دیگه به موازات اونها خارج می شدند و گاهی با هم تصادف می کردند،اونها هم همین طور بودند،گویا ماجرا خیلی مهم و عظیم بود،به اطرافشون توجهی نداشتند و گاهی تصادفی صورت می گرفت.


در هر صورت وارد اتاقی شدم که سه نفر بودند و سوالهای بی ربط شروع شد که به گمان خودشون خیلی حرفه ای و روانشناسانه بود؛مثلا:شما فکر می کنید مدرک شما چه ربطی به این شغل داره؟؟


انگار نمی دونست که زمونه،زمونه کارها و سمت ها و ارتباط های بی ربطه!!!! یا بعدش سریع قضیه فیثاغورث رو پرسیدند!!!!


نکته جالب این بود که یکی از اونها که نطق پرابهتی رو ایراد فرمودند؛ درباره رعایت قوانین و احترام به ضوابط؛کاری کاملا بی ادبانه رو بعد از سخنرانی اش انجام داد،در حالی که من با یکی دیگه شون صحبت می کردم؛خیار پوست نکنده ای رو گرفته بود دستش  وگازهای بزرگ بزرگی که به اون میوه بی گناه می زد،هیچ؛صدای ناهنجاری رو هم به راه انداخته بود و یکی دیگه شون،چند لحظه با موبایلش صحبت می کرد.نمی دونم با این همه تناقض چکار باید می کردم،مثل همیشه ناراحتی ام رو ریختم توی دلم و تاسف خوردم برای اونهایی که اگر حرفی رو می زنند حداقل تا پنج دقیقه بعدش هم عمل نمی کنند.


بعد از چهار ساعت که به اندازه ابدیت بود، از اونجا بیرون اومدم ،توی تاکسی که نشستم، بطری آبم  رو  از توی کیفم، درآوردم و آب خنکی خوردم و تا به خونه برسم به هیچی فکر نکردم.

 


نه همين غمكده،ای مرغک تنها قفس است
گر تو آزاد نباشی همه دنیا قفس است
تا پروبال تو و راه تماشا بسته ست
هر کجا هست،زمین تا به ثریا قفس است
تا که نادان به جهان حکمروایی دارد
همه جا در نظر مردم دانا قفس است

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:19  توسط شمع طرب | 
کنسرت گروه مهرگان (گرامیداشت استاد مشکاتیان) در تاریخ بیست و

 هشتم اردیبهشت ماه هشتاد و شش در سالن شهید آوینی فرهنگسرای

 بهمن برگزار خواهد شد .



علاقمندان برای تهیه بلیط میتوانند به مراکز فروش زیر مراجعه کنند .



۱ آموزشگاه موسیقی نوای مهر (جنت آباد ) ۴۴۸۴۲۴۲۸

۲ انتشارات پارت (انقلاب ) ۶۶۴۸۵۰۱۳

۳ موسیقی شیدا( بهارستان )۳۳۱۱۸۰۷۱

۴ آموزشگاه آموزندگان ( پیروزی )۳۳۳۵۱۲۸۰

۵ انتشارات دارینوش ( قلهک ) ۲۲۰۰۰۴۰۰

۶ موسیقی عارف ( بهارستان ) ۳۳۹۰۰۷۳۹

۷ فرهنگسرای بهمن (میدان بهمن ) ۵۵۰۵۰۳۷۳




منبع : گروه موسیقی مهرگان

 

 


به مناسبت 28 اردیبهشت:بزرگداشت حکیم عمر خیام
و با سپاس از استادی که رباعیات خیام من هدیۀ اوست.

 

 

گردون نگری ز عمر فرسوده ماست

                                             جیحون اثری ز اشک آلوده ماست

 دوزخ شرری ز زنج بیهوده ماست

                                              فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

 

 


سر دفتر عالم معانی عشقست

                                            سر بیت قصیده جوانی عشقست

ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
                                              
                                          این نکته بدان که زندگانی عشقست


+ نوشته شده در  بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:17  توسط شمع طرب | 
زندگي يعني:


ـ شبها كه خوابت نمي بره،براي اونهايي که دوستشون داري و نداري،دعا کني و براي غمهاشون آروم آروم توي دلت اشک بريزي.


ـ شبهاي امتحان پشت سر هم قهوه مي خوري تا بيدار بموني.


ـ خوندن کتاب مورد علاقه ات توي اتوبوس شلوغ.


ـ وقتي دو تا کيسه شير توي يخچاله و شير دوست نداري،مي توني باهاش ماست درست کني.


ـ هر وقت برنامه هاي پزشکي تلويزيون رو مي بيني،تمام علائم بيماريها رو در وجود خودت پيدا مي کني.


ـ وقتي کودکي در حال بازي محکم مي خوره زمين،توي دلت بگي،آخ


ـ قايم موشک ها و بالا بلندي هاي دوران خوش کودکي.


ـ حتما جمعه ها،بعد از ظهر بري بيرون تا مثلا تفريح کني.


ـ حداقل يک يا دو روز وقت بگذاري تا سه يا چهار ساعت بري عروسي اي که همه هواي همديگه رو دارند.


ـ وقتي گريه مي کني يا جوابي نمي دي،مي گن (کم آوردي)!!ولي بازم تو هيچي نمي گي.


ـ بچه هايي که براي عقب نموندن از همسن و سالاشون،انواع کلاسها رو مي رن ،به اصرار والدين،گويا خود والدين مي خوان عقب نمونن.


ـ شب با صداي دعواي همسايه که تازه تازه با هم ازدواج کردن،از خواب بيدار بشي و توي خواب و بيداري به خودت بگي:ازدواج يعني اين؟؟!!


ـ روز تولدت رو بهت تبريک بگن و پيش خودت فکر کني،هنوز روز ميلادت براشون با اينکه سرشون شلوغه عزيز و شادي آفرينه.


ـ توي مراسم ختم مي بيني،نزديکان متوفي با هم حرف مي زنند و مي خندند و چند دقيقه بعد با صداي بلند گريه مي کنند.اونوقت چه جوري فکر کنيم؟؟!!


ـ توي يه جمعي صحبتي مي شه و فقط تويي که ميخندي و بقيه پيش خودشون فکر مي کنند...


ـ بعضي مواقع کارهايي رو انجام بدي که دوست داري حتي اگه بگن ديوونه اي.


ـ يه عالمه کتاب مي خوني براي زندگي بهتر و ارتباط خوب با ديگران داشتن و براي واقعا خوب و مهربون بودن.ولي اگه فقط تو اينارو بخوني چي؟؟!!


ـ بعضي موقع ها دوست نداري هيچ کاري کني و يک کلمه حرف بزني،حتي تمام روز


ـ همه مي گن هدف از زندگي اينه...هدف از ازدواج...هدف از تحصيل...ولي آخرش باز هم متوجه نشي!


ـ مصداق شعر صائب باشي
 زمين به لرزه در آيد ز دل تپيدن من       شود سپهر زمين گير ز آرميدن من


ـ ناراحتي کسي رو مي بيني،مي خواي کمکش کني،ولي راهي جز دعا کردن نداري.


ـ با ديدن ماه،بارون،با احساس کردن خنکاي خاک بارون خورده،اونقدر احساسهاي خوبي بهت دست مي ده که حتي نمي توني،يک کلمه اش رو به زبون بياري.


ـ زندگي يعني تا آخر عمرت براي پيرمرد دست فروشي که هر روز سر راه دانشگاه مي ديدي دعا کني.


 

خدمت و محبت،

این دو لذت شریف را

آفریدگار مهر،

گوهر نهاد آدمی شناخته ست.

رهروی،شنید وگفت:

کار عاشقان پاکباخته ست!

گفتم:ای رفیق راه،

یک نگاه مهربان که از تو ساخته ست!

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:2  توسط شمع طرب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت

وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود




نوشته های پیشین
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
شرح دلدادگی
شطحیات
گروه موسیقی مهرگان
پیام تبسم
سه جلد
طنز موسیقی
سروده های زرتشت
زینب
احساس من
دانلود نرم افزار موبایل
قوانین طلایی مدیریت « بابک پاکنهال »
سهیل محمودی
خودنویس(داستان کوتاه)
تازه های شعر و ادب
جاده ابریشم
تحریر «بزرگترین مرجع موسیقی پارسی»
شباهنگ
پلاک 150
تکتم عیوقی
عکاس دوره گرد
مخلفات
موج عشق
ماهی برای سال نو
باران امید
مهران
یاوه گویان
زنده ام تا روایت کنم
پسا غزل 1
شعر ملایر(دکتر داود بیات)
گلستان شعر و ادب
عاشق تنها
باران
نیلوفر
قصه خوانی
بهشت نظم« آقای ناصر صارمی »
بزرگترین وبلاگ تفریحی و آموزشی
ماسه ی سرگردان
صدایم را غلاف کردم...
نسیم تنهایی
دکتر علی شریعتی
سعید « در جستجوی عشق »
همایون شجریان
بامدادان وطن
فریدون مشیری
بزرگترین مجموعه شعر فارسی
ماهنامه فروغ
اهوا ایمان
سهراب سپهری
سایت رسمی خانه مولانا در ایران
بنیاد شاملو
نقطه سر خط
ترشحات ذهنی حقگو
وب قلم « آقای اسماعیل آزادی »
شعر خوبان « دکتر اسکندریان»
مهتا «باد ما را خواهد برد»
نقاشی «ساغر تمنا»
یه غریب بی نشون «حسین متولیان»
فوران
ترانه علیدوستی
سرای سخن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM