![]() |
![]() |
|
|
در حجمعي از بي انتظاري
در حجمعي از بي انتظاري زنگ بلند و سوت کوتاه
کودک شديم انگار هر دو(شش سال من کوچکتر از او) «قايم نشو،پيدات کردم!بيخود ندو،مي گيرمت ها!» (آن دوستي نشکفته پژمرد،وان ميوه نارس چيده آمد |
|
+ نوشته شده در
سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:53 توسط شمع طرب |
|
|
قطعاتي از نامه اي به قلبم:
-قلب من،هرگز تو را محکوم و نقد نمي کنم.و نيز هرگز از آنچه مي گويي شرمنده نمي شوم.مي دانم تو کودک محبوب خداوندي،و او در تابشي شکوهمند وعاشقانه،از تو حفاظت مي کند. قلب من،به تو ايمان دارم.طرفدارت هستم،و در نيايش هايم،همواره برايت درخواست برکت مي کنم.همواره دعا مي کنم ياري و پشتيباني مورد نيازت را دريافت کني. قلب من،به تو ايمان دارم.ايمان دارم که تو عشق ات را با هر آن کس که نيازمند يا سزاوارش باشد،سهيم مي شوي. از تو مي خواهم به من اعتماد کني.بدان که دوست ات دارم و مي کوشم تمام آزادي مورد نيازت را براي ادامه دادن به تپش شادمانه ات در سينه ام،در اختيارت بگذارم.براي آن که هرگز از حضور من در گرداگردت احساس ناآسودگي نکني،هر کاري مي کنم. |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 21:30 توسط شمع طرب |
|
|
تقديم به پدر و مادر عزيزم...
زماني که فکر مي کردي متوجه نمي شوم،ديدم که اولين نقاشي مرا به يخچال چسباندي و من فوري يک نقاشي ديگر کشيدم.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم فروردین 1386ساعت 8:53 توسط شمع طرب |
|
|
تنهایی،آئینه غبار گرفته روی طاقچه سکوت است.
تنهایی،تنها برگ روی درخت پائیزی زندگیست. تنهایی،صندلی شکسته در زیرزمین ناامیدیست. تنهایی،خار غلتان در بیابان بیقراریست. تنهایی،ابر سیاه باران زای آسمان دل عاشق است. تنهایی،سوز صدای نی چوپان در شب پرستاره است. تنهایی،حلقه زر در دستان لرزان بیوه زنی شاکیست.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 11:13 توسط شمع طرب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود |
|
RSS
|