تبليغاتX
شمع طرب
در حجمعي از بي انتظاري

در حجمعي از بي انتظاري   زنگ بلند و سوت کوتاه
« سيمين،تويي؟»
          آواي گرمش
        آمد به گوشم زان سوي راه،
يک شيشه مي پر نشئه و گرم،غل غل کنان در سينه شاريد
راه از ميان انگار برخاست،بوسيدمش گويي نياگاه.


-«آري منم.»خاموش ماندم...
-«خوبي؟قلبت چطور است؟»
(چيزي نگفتم،راه دور است.)
-«خوبم،خوشم،الحمدالله!»

کودک شديم انگار هر دو(شش سال من کوچکتر از او)
باز آن حياط و حوض و ماهي،باز آن قنات و وحشت و چاه

«قايم نشو،پيدات کردم!بيخود ندو،مي گيرمت ها!»
افتادم و پايم خراشيد،شد رنگ او از بيم چون گاه
زخم مرا با مهرباني بوسيد،يعني:خوب شد،خوب
بنشست و من با او بنشستم بر پله يي نزديک درگاه.

(آن دوستي نشکفته پژمرد،وان ميوه نارس چيده آمد
آم کودکي ها،حيف و صد حيف!وين دير سالي،آه و صد آه!)
-«حرفي بزن!قطع است؟»
-«نه،نه!
       من رفته بودم سال ها دور
تا باغ هاي سبز پُرگل       تا سيب هاي سرخ دلخواه.»
«حالا بگو قلبت چطور است؟»
-«قلبم؟نمي دانم،ولي پام
روزي خراشيده است و يادش      يک عمر با من مانده همراه...»

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:53  توسط شمع طرب | 
قطعاتي از نامه اي به قلبم:

-قلب من،هرگز تو را محکوم و نقد نمي کنم.و نيز هرگز از آنچه مي گويي شرمنده نمي شوم.مي دانم تو کودک محبوب خداوندي،و او در تابشي شکوهمند وعاشقانه،از تو حفاظت مي کند.

قلب من،به تو ايمان دارم.طرفدارت هستم،و در نيايش هايم،همواره برايت درخواست برکت مي کنم.همواره دعا مي کنم ياري و پشتيباني مورد نيازت را دريافت کني.

قلب من،به تو ايمان دارم.ايمان دارم که تو عشق ات را با هر آن کس که نيازمند يا سزاوارش باشد،سهيم مي شوي.

از تو مي خواهم به من اعتماد کني.بدان که دوست ات دارم و مي کوشم تمام آزادي مورد نيازت را براي ادامه دادن به تپش شادمانه ات در سينه ام،در اختيارت بگذارم.براي آن که هرگز از حضور من در گرداگردت احساس ناآسودگي نکني،هر کاري مي کنم.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 21:30  توسط شمع طرب | 
 

تقديم به پدر و مادر عزيزم...

 

زماني که فکر مي کردي متوجه نمي شوم،ديدم که اولين نقاشي مرا به يخچال چسباندي و من فوري يک نقاشي ديگر کشيدم.


زماني که فکر مي کردي توجه نمي کنم،ديدم که کيک مورد علاقه من را پختي و من ياد گرفتم،چيزهاي کوچک مي تواند،خاطره هايي به ياد ماندني در زندگي باشند.


زماني که فکر مي کردي عقلم نمي رسد،ديدم که نماز مي خواني و من دانستم خدايي وجود دارد که من همواره مي توانم با او صحبت کنم و بدين گونه به خدا ايمان آوردم.


زماني که فکر مي کردي متوجه نمي شوم،ديدم که غذا پختي و آن را براي دوست بيمارت بردي و من آموختم همه بايد مراقب يکديگر باشيم.


زماني که فکر مي کردي متوجه نمي شوم،احساس کردم مرا بوسيدي و شب بخير گفتي و من عشق و امنيت را درک کردم.


زماني که فکر مي کردي عقلم نمي رسد،ديدم که از افراد خانواده مراقبت مي کني و من آموختم از هر آنچه که به ما بخشيده شده مراقبت کنيم.


زماني که فکر مي کردي عقلم نمي رسد،ديدم که تمام وظايف خود را حتي زماني که بيمار هستي، انجام مي دهي و من ياد گرفتم وقتي بزرگ شدم، احساس مسئوليت داشته باشم.


زماني که فکر مي کردي متوجه نمي شوم،ديدم که اشک مي ريزي و من آموختم گاهي دل آزرده مي شويم و اين خوب است که گريه کنيم.


زماني که فکر مي کردي متوجه نمي شوم ،ديدم که تو نگران هستي و من خواستم آن چيزي باشم که مي توانم.


زماني که فکر مي کردي عقلم نمي رسد،بسياري از درس هاي زندگي را که لازم بود بدانم تا وقتي بزرگ شدم بتوانم فردي خوب و موثري باشم از تو آموختم.


زماني که فکر مي کردي متوجه نمي شوم،من به تو نگريستم و مي خواهم بگويم براي تمام چيزهايي که ديدم از تو سپاسگزارم.


 

+ نوشته شده در  بیست و ششم فروردین 1386ساعت 8:53  توسط شمع طرب | 
تنهایی،آئینه غبار گرفته روی طاقچه سکوت است.

تنهایی،تنها برگ روی درخت پائیزی زندگیست.

تنهایی،صندلی شکسته در زیرزمین ناامیدیست.

تنهایی،خار غلتان در بیابان بیقراریست.

تنهایی،ابر سیاه باران زای آسمان دل عاشق است.

تنهایی،سوز صدای نی چوپان در شب پرستاره است.

تنهایی،حلقه زر در دستان لرزان بیوه زنی شاکیست.


(ز.قند و گلاب)

+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 11:13  توسط شمع طرب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت

وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود




نوشته های پیشین
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
شرح دلدادگی
شطحیات
گروه موسیقی مهرگان
پیام تبسم
سه جلد
طنز موسیقی
سروده های زرتشت
زینب
احساس من
دانلود نرم افزار موبایل
قوانین طلایی مدیریت « بابک پاکنهال »
سهیل محمودی
خودنویس(داستان کوتاه)
تازه های شعر و ادب
جاده ابریشم
تحریر «بزرگترین مرجع موسیقی پارسی»
شباهنگ
پلاک 150
تکتم عیوقی
عکاس دوره گرد
مخلفات
موج عشق
ماهی برای سال نو
باران امید
مهران
یاوه گویان
زنده ام تا روایت کنم
پسا غزل 1
شعر ملایر(دکتر داود بیات)
گلستان شعر و ادب
عاشق تنها
باران
نیلوفر
قصه خوانی
بهشت نظم« آقای ناصر صارمی »
بزرگترین وبلاگ تفریحی و آموزشی
ماسه ی سرگردان
صدایم را غلاف کردم...
نسیم تنهایی
دکتر علی شریعتی
سعید « در جستجوی عشق »
همایون شجریان
بامدادان وطن
فریدون مشیری
بزرگترین مجموعه شعر فارسی
ماهنامه فروغ
اهوا ایمان
سهراب سپهری
سایت رسمی خانه مولانا در ایران
بنیاد شاملو
نقطه سر خط
ترشحات ذهنی حقگو
وب قلم « آقای اسماعیل آزادی »
شعر خوبان « دکتر اسکندریان»
مهتا «باد ما را خواهد برد»
نقاشی «ساغر تمنا»
یه غریب بی نشون «حسین متولیان»
فوران
ترانه علیدوستی
سرای سخن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM