تبليغاتX
شمع طرب

Love is…
… feeling committed without feeling trapped
… treating each other equals
… regular doses of care and affection
… not hidings things from each other
… being the first to say sorry
… realizing no one looks their bestfirst thing in the morning
… forgetting the dishes once in a while
… someone to bless you-whenever you sneeze!
… watching television in bed
… never being too busy for each other
… not saying :I told you so
… alettle candlelight
… a secret
… a glow from within
… electrifying
… when a glance is all that is needed
… the catch of a lifetime
… when your heart skips a beat
… a card for that special day

+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1385ساعت 17:50  توسط شمع طرب | 
صبح است


صبحي چنين دميده به گلبانگ آشتي
هرگز نداشتي:

آوازِ مرغِ عشق.
آواز،
مرغ،
عشق.

باران


بوي بهار نارنج
شيرين،شکفته،تر
جادويِ شعر((حافظ))
بانگ خوش((سياوش))
مضراب((پايور))


آه،اي دل خراب!
اکنون دگر چه مي طلبي از جهان؟
- شراب؟

 

((صبح است ساقيا قدحي پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن))

+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1385ساعت 17:18  توسط شمع طرب | 
رستاخيز

من تماميِ مُردگان بودم:
مرده ی پرندگاني که مي خوانند
و خاموش اند،
مرده ی زيباترينِ جانوران
برخاک و در آب،
مرده ی آدميان همه
از بد و خوب.
من آنجا بودم
در گذشته
بي سرود.
با من رازي نبود
نه تبسمي
نه حسرتي.

به مهر
   مرا
بي گاه
   در خواب ديدي
و با تو
بيدار شدم.

+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1385ساعت 11:46  توسط شمع طرب | 
شِکوِه
به کرم سبز بينديش.بيش تر زندگي اش را روي زمين مي گذراند،به پرندگان حسد مي ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگين است.
مي انديشد:من منفورترين موجوداتم؛زشت،کريه،و محکوم به خزيدن بر روي زمين.
اما يک روز،مادر طبيعت از کرم مي خواهد پيله اي بتند.کرم يکه مي خورد...پيش از آن هرگز پيله نساخته.گمان مي کند بايد گور خود را بسازد،و آماده مرگ مي شود.هر چند از زندگي خود تا آن لحظه ناخشنود است،به خدا شکوه مي برد:خدايا،درست زماني که سرانجام به همه چيز عادت کردم،اندک چيزي را هم که دارم،از من مي گيري.
خود را نوميدانه در پيله حبس مي کند و منتظر پايان مي ماند.
چند روز بعد،در مي يابد که به پروانه اي زيبا تبديل شده.مي تواند به آسمان پرواز کند و بسيار تحسين اش کنند.
از معناي زندگي و برنامه هاي خدا شگفت زده است.

+ نوشته شده در  پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:53  توسط شمع طرب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت

وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود




نوشته های پیشین
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
شرح دلدادگی
شطحیات
گروه موسیقی مهرگان
پیام تبسم
سه جلد
طنز موسیقی
سروده های زرتشت
زینب
احساس من
دانلود نرم افزار موبایل
قوانین طلایی مدیریت « بابک پاکنهال »
سهیل محمودی
خودنویس(داستان کوتاه)
تازه های شعر و ادب
جاده ابریشم
تحریر «بزرگترین مرجع موسیقی پارسی»
شباهنگ
پلاک 150
تکتم عیوقی
عکاس دوره گرد
مخلفات
موج عشق
ماهی برای سال نو
باران امید
مهران
یاوه گویان
زنده ام تا روایت کنم
پسا غزل 1
شعر ملایر(دکتر داود بیات)
گلستان شعر و ادب
عاشق تنها
باران
نیلوفر
قصه خوانی
بهشت نظم« آقای ناصر صارمی »
بزرگترین وبلاگ تفریحی و آموزشی
ماسه ی سرگردان
صدایم را غلاف کردم...
نسیم تنهایی
دکتر علی شریعتی
سعید « در جستجوی عشق »
همایون شجریان
بامدادان وطن
فریدون مشیری
بزرگترین مجموعه شعر فارسی
ماهنامه فروغ
اهوا ایمان
سهراب سپهری
سایت رسمی خانه مولانا در ایران
بنیاد شاملو
نقطه سر خط
ترشحات ذهنی حقگو
وب قلم « آقای اسماعیل آزادی »
شعر خوبان « دکتر اسکندریان»
مهتا «باد ما را خواهد برد»
نقاشی «ساغر تمنا»
یه غریب بی نشون «حسین متولیان»
فوران
ترانه علیدوستی
سرای سخن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM