![]() |
![]() |
|
|
انگيزه
ميلتون اريكسون مبتکر روش درماني جديدي است که بر هزاران پزشک در ايالات متحده تأثير گذاشته است.وقتي دوازده ساله بود،دچار فلج اطفال شد.ده ماه بعد،شنيد که پزشکي به پدر و مادرش گفت:پسرتان شب را تا صبح دوام نمي آورد. اريکسون صداي گريه مادرش را شنيد.فکر کرد:که مي داند،شايد اگر شب را دوام بياورم،مادرم اين طور زجر نکشد. و تصميم گرفت تا سپيده دم روز بعد نخوابد.وقتي خورشيد بالا آمد به طرف مادرش فرياد زد:آهاي،من هنوز زنده ام! چنان شادي عظيمي در خانه در گرفت که تصميم گرفت هميشه تمام تلاش اش را بکند که يک شب ديگر درد و رنج خانواده اش را عقب بيندازد. اريکسون در سال 1990،در هفتاد و پنج سالگي درگذشت،و از خود چندين کتاب مهم درباره ظرفيت عظيم انسان براي غلبه بر محدوديت هايش،به جاي گذاشت. |
|
+ نوشته شده در
ششم اسفند 1385ساعت 13:51 توسط شمع طرب |
|
|
راه رفتن همه آدمها از هر سن و قشري نجيب و آروم بود،ّ کسی حواسش به ديگري نبود.توي خلوت شبي باروني، هیچ کس چتري نداشت،شايد مي خواستند سبک تر و عاشقانه تر زير بارون راه بروند،شايد خيسي و نم لباسهاشون رو احساس نمي کردند.پيرمردي که کفش هاي کهنه به پا داشت،خيس شدن پاهاش و شايد درد پاهاش رو ترجيح ميداد به نيومدن.
دستهايي که ملنمسانه ضريح رو زيارت مي کردند،پيرزنهايي که تلاش زيادي مي کردند به ضريح برسند.خانم ها که بايد مراقب حجابشون مي بودند و گرنه دائم هشدار((خانم حجابتون رو رعايت کنيد))به گوششون مي خورد. بچه هاي کوچولويي که گويا فقط مسئول بودند، مُهر يا قرآن براي مادرشون بياورند.زن و شوهرهايي که قرآن رو با احساسي ناب در کنار هم زمزمه مي کردند. آدمهايي که نه نماز مي خوندند و نه دعا،ولي آروم با چشمهاي بسته زيارت مي کردند.ناله هاي سوزناک و دردآوري که اگر به گوش هر کس مي رسيد،اشک همدردي روي گونه هاش جاري مي شد.تعظيم هاي خاضعانه آدمها، رو به گنبد که در همه جا،چه حرم و چه در خيابان به چشم مي خورد. و هزاران صحنه هاي پاک و زيبا که بايد هرکس با چشم خود ببيند و با دل احساس کند. به مناسبت اولين سفرم به مشهد ((ز.قند و گلاب))
|
|
+ نوشته شده در
سوم اسفند 1385ساعت 14:10 توسط شمع طرب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود |
|
RSS
|