تبليغاتX
شمع طرب
اپيکتتوس درباره ملاقات مي انديشد

اپيکتتوس که بين سال هاي 55تا135ميلادي زندگي مي کرد،برده به دنيا آمد و يکي از بزرگ ترين فيلسوفان روم شد.در سال 94ميلادي ،همراه با فيلسوفان ديگر،از شهر تبعيد شد و در تبعيد،روشي براي آموزش شاگردانش ابداع کرد.در زير قطعه اي از کتابش،هنر زندگي آمده است:
((هنگام ملاقات با يک شخص،يکي از اين دو اتفاق رخ مي دهد:يا با او دوست مي شويم،و يا سعي مي کنيم عقايد و باورهاي خود را به اين شخص تحميل کنيم.وقتي زغال نيم سوزي به زغال ديگري برسد،همين اتفاق مي افتد:يا در آتش خود با او شريک مي شود،و يا زير فشار زغال ديگر،خفه و خاموش می شود.

معمولا وقتي در ملاقات اول به خود مطمئن نيستيم،سعي مي کنيم خود را بي تفاوت،مغرور،يا بيش از حد فروتن نشان بدهيم.نتيجه اين است که ديگر خودمان نيستيم و حوادث ما را به دنياي غريبي مي راند که از آن ما نيست.

براي جلوگيري از اين اتفاق،بگذاريد که احساسات نيک تان هم از نخست آشکار شود.غرور،اغلب نقابي بيهوده بر جبن است،پس مانع شکوفايي رخدادهاي خير در زندگي شما مي شود.

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1385ساعت 9:36  توسط شمع طرب | 
بازسازي دنيا

پدر روزنامه مي خواند،اما پسر کوچکش مدام مزاحمش مي شد.حوصله ي پدر سر رفت و صفحه اي از روزنامه را-که نقشه جهان را نمايش مي داد-جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد.
-((بيا!کاري برايت دارم.يک نقشه ي دنيا به تو مي دهم،ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور که هست،بچيني؟))
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين کار است.اما يک ربع ساعت بعد،
پسرک با نقشه ي کامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد:((مادرت به تو جغرافي ياد داده؟))
پسر جواب داد:()جغرافي ديگر چيست؟اتفاقا پشت همين صفحه،تصويري از يک آدم بود.وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم،دنيا را هم دوباره ساختم.))

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1385ساعت 9:35  توسط شمع طرب | 
اعتماد ناديده


امپراتور به مرد روحاني گفت:((خيلي دلم مي خواهد خداي شما را ببينم.))
روحاني پاسخ داد((غير ممکن است.))

-((غير ممکن؟چه طور مي توانم زندگي ام را به کسي بسپرم که نمي توانم ببينم؟))

-((کيسه اي را که عشق به زنت را در آن نگه مي داري،نشانم بده.بگذار سبک و سنگينش کنم و ببينم ميزان عشقت چه قدر است.))

-((احمق نباش؛کسي نمي تواند عشق را در کيسه کند.))

-((خورشيد تنها يکي از مخلوقات پروردگار در کيهان است و اما نمي تواني مستقيم در آن نگاه کني.عشق را هم نمي تواني ببيني،اما مي داني که مي تواني عاشق زني بشوي و زندگي ات را وقف او کني.نمي بيني چيزهايي هستند که ناديده،به آنها اعتماد مي کنيم؟))

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1385ساعت 9:33  توسط شمع طرب | 
اين زن را مي بيني؟
به سرايت درآمدم،براي پاهايم آب نياوردي؛اما اين زن،پاهايم را به اشک شست و به موهاي خويش خشک کرد.
مرا نبوسيدي،ليکن اين زن از بدو ورود،باز نماند از بوسيدن پاهايم.
سرم را به روغن مسح نکردي،ليکن او به عطر تدهين کرد پاهاي مرا.
از اين رو به تو مي گويم:
گناهان او که بسيار است،آمرزيده شد،چرا که بسيار عشق ورزيده ؛اما او که آمرزش کم تري يافت،
کمتر عشق ورزيد.
انجيل لوقا،باب 7،آيه هاي 47-۴۴

 


 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 22:11  توسط شمع طرب | 
کارلايل گفته است:روبرت برنز نجيب زاده تر از تمامي اشرافيت انگلستان است،چرا که مي توانست به همه عشق بورزد؛به موش،به نرگس،به تمام موجودات کوچک و بزرگي که خداوند آفريده. بدين ترتيب،با اين گذرنامه،برنز مي توانست با همه صحبت کند،به قصرها برود و در کومه ها بخوابد.
مي دانيد منظورش از نجيب زاده چيست.منظورش کسي است که به شيوه اي سزاوار رفتار مي کند.اين راز عشق است.

عشق نورزيدن يعني گفتن اين که خدا هرگز انديشه ها و زندگي ما را الهام نبخشيده است،يعني هرگز آن قدر به او نزديک نشده ايم که عشق سرشارش ما را در بر بگيرد.بدين معناست که:
((براي خود زيستم،و فکر کردم،
                 [براي خود،
براي خود،و نه هيچ کس ديگر
_چنان که گويي عيسا هرگز نزيست،
گويي هرگز نمرد.))

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 22:3  توسط شمع طرب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت

وین دل سوخته پروانۀ نا پروا بود




نوشته های پیشین
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
شرح دلدادگی
شطحیات
گروه موسیقی مهرگان
پیام تبسم
سه جلد
طنز موسیقی
سروده های زرتشت
زینب
احساس من
دانلود نرم افزار موبایل
قوانین طلایی مدیریت « بابک پاکنهال »
سهیل محمودی
خودنویس(داستان کوتاه)
تازه های شعر و ادب
جاده ابریشم
تحریر «بزرگترین مرجع موسیقی پارسی»
شباهنگ
پلاک 150
تکتم عیوقی
عکاس دوره گرد
مخلفات
موج عشق
ماهی برای سال نو
باران امید
مهران
یاوه گویان
زنده ام تا روایت کنم
پسا غزل 1
شعر ملایر(دکتر داود بیات)
گلستان شعر و ادب
عاشق تنها
باران
نیلوفر
قصه خوانی
بهشت نظم« آقای ناصر صارمی »
بزرگترین وبلاگ تفریحی و آموزشی
ماسه ی سرگردان
صدایم را غلاف کردم...
نسیم تنهایی
دکتر علی شریعتی
سعید « در جستجوی عشق »
همایون شجریان
بامدادان وطن
فریدون مشیری
بزرگترین مجموعه شعر فارسی
ماهنامه فروغ
اهوا ایمان
سهراب سپهری
سایت رسمی خانه مولانا در ایران
بنیاد شاملو
نقطه سر خط
ترشحات ذهنی حقگو
وب قلم « آقای اسماعیل آزادی »
شعر خوبان « دکتر اسکندریان»
مهتا «باد ما را خواهد برد»
نقاشی «ساغر تمنا»
یه غریب بی نشون «حسین متولیان»
فوران
ترانه علیدوستی
سرای سخن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM